<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>zavaya</title>
<link>https://mohamadjelvany.blogfa.com</link>
<description>سرکشی یه زوایای فرهنگ، هنر و کتاب</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 19 Sep 2026 04:38:39 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>آتش گرفت</title>
<link>https://mohamadjelvany.blogfa.com/post/9</link>
<description>شرح شوق خویش بنوشتم، قلم آتش گرفت یادی از یارم نمودم، صد صنم آتش گرفت آنچنان در تار و پودم لرزه‌ها افتاده است کز بلای لرزش من، ارگ بم آتش گرفت زاری خود را نشان دادم، مگر رحمی کنند قلب پاک و صاف ارباب کرم آتش گرفت رو به کعبه کردم و از صدق دل کردم دعا ناگهان از هُرمِ دل، بیت‌الحَرَم آتش گرفت غرقه‌ی اشکم که چون دریا مرا در خود کشید قطره‌ی اشکم به دریا ریخت، یَم آتش گرفت گفتم از می آب ریزم بر دلِ پر درد و داغ جام را تا سر کشیدم، جام جم آتش گرفت لحظه‌ها را یک</description>
<pubDate>Sat, 19 Sep 2026 04:38:39 +0330</pubDate>
<dc:creator>mohamadjelvany</dc:creator>
<guid>mohamadjelvany.blogfa.com/post/9</guid>
</item>
<item>
<title>که می دانی</title>
<link>https://mohamadjelvany.blogfa.com/post/8</link>
<description>فقیرتر شدم از آن زمان که می‌دانی و رفته‌ام دگر از این جهان که می‌دانی مرا خزان سیاه از بهار سبز ربود که راهی‌ام پی آن کاروان که می‌دانی نه جان به تن، نه تنی باقی است در دنیا نمانده چیز دگر در نهان که می‌دانی نمانده بود دگر جا درون این عالم پناه‌گاه من و این روان که می‌دانی زمین که پر شده از هر چه فتنه و افلاس و نیست راه دگر ز آسمان که می‌دانی دگر ز عالم خاکی نی‌ام که در ملکوت خوشم به روضه‌ی رضوان چنان که می‌دانی به بی‌پناهی کفر از جهان شدم فارغ پناه</description>
<pubDate>Tue, 15 Sep 2026 08:23:27 +0330</pubDate>
<dc:creator>mohamadjelvany</dc:creator>
<guid>mohamadjelvany.blogfa.com/post/8</guid>
</item>
<item>
<title>بگذشت</title>
<link>https://mohamadjelvany.blogfa.com/post/7</link>
<description>سیاهی نور را بلعید و بگذشت زمین از آسمان ترسید و بگذشت سپهر از خشم، رعد و برقی افروخت زمین را زیر سُم کوبید و بگذشت سرشک خون‌فشان از چشم دنیا چه سیل‌آسا فرو بارید و بگذشت دوباره نوح و طوفانی که با خویش زمین را رو فروپوشید و بگذشت دوباره سیل‌ها رفتند و این بار ز خورشید این زمین خشکید و بگذشت دوباره، شصت باره، بیش از اینها چنین دور زمان گردید و بگذشت همیشه حال دوران‌ها چنین بود غمی در چهره‌ها پیچید و بگذشت شگفتا کودکی با دست خالی به دنیا خنده‌ای بخشید و</description>
<pubDate>Tue, 15 Sep 2026 08:21:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>mohamadjelvany</dc:creator>
<guid>mohamadjelvany.blogfa.com/post/7</guid>
</item>
<item>
<title>بهتر شه</title>
<link>https://mohamadjelvany.blogfa.com/post/6</link>
<description>چه رنج برده‌ام از این که هست بهتر شه نشد که زخمِ بَدِ این شکست بهتر شه چه صدمه خورده‌ام این عُلقه‌هام پاره نشه که قهرِ سرزده از این گُسَست بهتر شه که رو به رشد کنم، از زوال پرهیزم که حالِ بی‌خودِ این مرد پست بهتر شه از این دوارِ فلک تا گرفت سرگیجه به هوش آید و احوال مست بهتر شه به یادِ یار و دیاری دوباره برخیزد به یاد مستیِ روز الست بهتر شه سر از خمار درآید، دل از غبار تهی به راه افتد و بی پا و دست بهتر شه که خون این جگر از دیدگان فرو ریزد دلی که دل به</description>
<pubDate>Tue, 15 Sep 2026 08:20:13 +0330</pubDate>
<dc:creator>mohamadjelvany</dc:creator>
<guid>mohamadjelvany.blogfa.com/post/6</guid>
</item>
<item>
<title>یک</title>
<link>https://mohamadjelvany.blogfa.com/post/5</link>
<description>سه پیرمرد قد کوتاه ژنده‌پوش دیدم. اول صبح که به طرف اداره می‌رفتم. چیزهایی که آن موقع می‌بینم برای‌ام جالب است. نه این که فال خوب یا بد بزنم اما حس می‌کنم هر جوری روزم شروع شود همان طور تا شب ادامه خواهد یافت. هر سه تا پیرمرد قد کوتاه ژنده‌پوش باهام حرف زدند. حرف‌های بی‌مورد. اولی پرسید ساعت هشت شده است؟ گفتم: نه. گفت: نترس هشت هم میشه. دومی مِن مِن کرد. چیزی گفت که نفهمیدم. عجله داشتم زود به سر کار برسم.</description>
<pubDate>Wed, 26 Aug 2026 07:26:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>mohamadjelvany</dc:creator>
<guid>mohamadjelvany.blogfa.com/post/5</guid>
</item>
<item>
<title>هزلی برای عوض شدن فضا</title>
<link>https://mohamadjelvany.blogfa.com/post/4</link>
<description>در نورگیر عشق که جای کلاغ نیست آن کس که عرّ و عر ننماید الاغ نیست هر کس غذا نخورد شود لاغر و به عکس آن کس که لاغر است بدیهی است چاق نیست جای درخت داخل حوض است یا اتاق؟ اینجا حیاط خلوت خانه است باغ نیست آن زن که زر ز شوهر خود خواست درک کرد که چاره بهر شوهر او جز طلاق نیست در های و هوی زندگی از خود به در نشو فریاد کم بزن، نفَسِ جیغ و جاغ نیست کردی هوس که چای بنوشی ولی چه زود از بس که لفت داده‌ای آن چای داغ نیست تنهایمان گذاشتی و رفتی ای رفیق ما را دگر توان</description>
<pubDate>Tue, 25 Aug 2026 04:45:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>mohamadjelvany</dc:creator>
<guid>mohamadjelvany.blogfa.com/post/4</guid>
</item>
<item>
<title>مَرد مُرده</title>
<link>https://mohamadjelvany.blogfa.com/post/3</link>
<description>دکتر چه کار می‌کنی این قلب مرده است این مردِ ناامید دگر جان سپرده است این تن که روی تخت چنین نرم خفته است از روزگار خویش بسی زخم خورده است تا رخت از این جهان دغل‌کار برکشد تک‌تک تمام ثانیه‌ها را شمرده است این روح پیش از آن که برون گردد از بدن بسیار سال‌هاست ملول و فسرده است دنیا اگر که زنده و بیدار گشته است این روح خسته را هوس خواب برده است هر روز صدهزار فشار از جهان پوچ این قلب را میانه‌ی میدان فشرده است خواهی اگر که قصه‌ی او را نظر کنی شرح بلند قصه‌ی</description>
<pubDate>Tue, 25 Aug 2026 04:44:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>mohamadjelvany</dc:creator>
<guid>mohamadjelvany.blogfa.com/post/3</guid>
</item>
<item>
<title>برای مادر</title>
<link>https://mohamadjelvany.blogfa.com/post/2</link>
<description>روحی سبک مثل کبوتر داشت مادر انگار روی شانه‌ها پر داشت مادر با این که با ما بود و با ما زندگی کرد از ابتدا رو سوی دیگر داشت مادر جز غصّه چون قوتی نخورد این تن رها کرد جسمی نحیف و خُرد و لاغر داشت مادر جسمی ضعیف اما دلی بس مهربان داشت قلبی پر از احساس در بر داشت مادر مهر و محبت ارمغان او به ما بود همواره آغوشی معطر داشت مادر دنیا برایش زنده و زیبا و خوش بود زیرا به خوبی‌هاش باور داشت مادر اما به دنیا دل نبست و آن‌چه در اوست جانی از این دنیا فراتر داشت مادر</description>
<pubDate>Tue, 25 Aug 2026 04:43:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>mohamadjelvany</dc:creator>
<guid>mohamadjelvany.blogfa.com/post/2</guid>
</item>
<item>
<title>شروع دوباره</title>
<link>https://mohamadjelvany.blogfa.com/post/1</link>
<description>به نام خدا و سلام چند سال در یک وبلاگ مطالبی می‌نوشتم که از روزنوشت تا شعر و داستان و مقاله و تحلیل را شامل می‌شد. تقریباً معتاد نوشتن در آن شده بودم و مطالب خوب و جالبی هم در آن جمع شده بود. متأسفانه با شروع جنگ چهل روزه در اسفند ماه 1404 و قطع اینترنت آن وبلاگ به کلی از دسترس‌ام خارج شد و دیگر نتوانستم مطالب آن را بازیابی کنم. مدتی صبر و کوشش کردم بلکه وبلاگ برگردد و دوباره در همان فضا نوشته‌های‌ام را به اشتراک بگذارم اما این اتفاق نیفتاد.</description>
<pubDate>Mon, 24 Aug 2026 04:56:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>mohamadjelvany</dc:creator>
<guid>mohamadjelvany.blogfa.com/post/1</guid>
</item>
</channel>
</rss>
